سحرد مید
محمد صابریوسفی
سحرد مید ونسیم چمن دل آویزاست
لبان غنچه معطر فضا دل انگیزاست
طنین سبزبه رگهای زنده گی جاریست
کرانه تا به کران ازترانه لبریزاست
فضای دهکده هارا شگوفه آذین بست
هوای دشت فرحبخش وعنبرآمیزاست
به برکه های تغزل سکوت میمیرد
پیام شاعرامروز مرگ پاییزاست
بشارتا که دگربادها نمیکوبند
به کلبه ای که زعشق وترانه لبریزاست
بیشه های بامداد
محمد صابریوسفی
روزروشن بر دمید ازبیشه های بامداد
شب به خاموشی گراید روز روشن زنده باد
می رسد ازدشتها فریاد آزادی وشور
می رود دنبال شب تصویر نامیمون باد
لحظه هادرسایه روشنهابه استغنا تپند
باغ دیگرنشکند ازحمله وشبخون باد
آبها مهتابیء لبخند را داده نوید
مرغها خوانده به شاخ وسروها رقصیده شاد
خاک درامواج نوپیرایه های تازه بست
عالم ازنو یوسفی باب طراوت را گشاد
پنجره و آشیانه
محمد صابریوسفی
تا سرزند شگوفه وگل د رکرانه ها
روشن کند رواق چمن را جوانه ها
باید به بوسه های بلورینه سحر
آذ ین نمود پنجره وآشیانه ها
ای خوش پرنده گان که با بالهای شوق
پرواز کرد تا دل این ناکرانه ها
این راه را به پویهء یک آرزو ببر
تا پرزند به خانهء دل عاشقانه ها
لبریز عشقهای بلند ست یوسفی
این خاک این زمین وهمین ر ودخانه ها
سکوت مرگبار
محمد صابریوسفی
خدارا بیشه دلگیرو دل افسرده ست ای یاران
وفا درسینه ویرانه ها مرده ست ای یاران
پروبال کبوتررا رقیب من ازآن بشکست
که پیغامم به آن دلدار میبرده ست ای یاران
کسی دارد گرامی این قبای فقرآلودم
کو دراقلیم اهل دل به سربرده ست ای یاران
نخواند بلبلی برشاخساران دلم هیهات
نیستان مرد وباغ از یاء س پژمرده ست ای یاران
سکوت مرگباری دردل این دشتها جاریست
مپرس از من که جنگل زخم ها خورده ست ای یاران
اگرچه سالها درخدمت این انجمن بودم
دل از نامردمی ها سخت آزرده ست ای یاران
کجا آرام گیرد یوسفی دردامن صحرا
که لیلایی دل ودین ازکفم برده ست ای یاران
سکوت مرگبار
محمد صابریوسفی
خدارا بیشه دلگیرو دل افسرده ست ای یاران
وفا درسینه ویرانه ها مرده ست ای یاران
پروبال کبوتررا رقیب من ازآن بشکست
که پیغامم به آن دلدار میبرده ست ای یاران
کسی دارد گرامی این قبای فقرآلودم
کو دراقلیم اهل دل به سربرده ست ای یاران
نخواند بلبلی برشاخساران دلم هیهات
نیستان مرد وباغ از یاء س پژمرده ست ای یاران
سکوت مرگباری دردل این دشتها جاریست
مپرس از من که جنگل زخم ها خورده ست ای یاران
اگرچه سالها درخدمت این انجمن بودم
دل از نامردمی ها سخت آزرده ست ای یاران
کجا آرام گیرد یوسفی دردامن صحرا
که لیلایی دل ودین ازکفم برده ست ای یاران